اولین مراسم سوگواری را زینب در مسجد کوفه بر امام حسین برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزارشد .

چند فایل از سایت عاشورا برای دانلود می گذارم :
زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج با حجم 3.75 MB
ترجمه زیارت عاشورا با حجم 36.7 KB
روباتيك
اولین مراسم سوگواری را زینب در مسجد کوفه بر امام حسین برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزارشد .

چند فایل از سایت عاشورا برای دانلود می گذارم :
زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج با حجم 3.75 MB
ترجمه زیارت عاشورا با حجم 36.7 KB
شب یلدا نزدیکه اینو می تونم بگم از شب یلدا ...
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
این روزا یک نوشته ۴۰۰ صفحه ای از جوک توی اینترنت پیدا کردم . . . چند تاشو برای شما می گذارم:
جوک ۱: دو تا جو جه با هم قرار میزارن ازدواج کنند بزرگ که می شن هر دو شون خروس در میان.
جوک۲: دعای دختران دم بخت:
ربنا اتنا شوهرنا جمیلا و قدنا طویلاوپولا کثیران و مرکبها زانتیا و همراهنا نوکیا و والدینا موتا.امین یا رب العالمین...
جوک۳: يه مورچه عاشق دختر همسايه ميشه، بعد از يك هفته ميفهمه كه چايي خشك بوده.
جوک۴: از ترکه مي پرسن نظرت درباره بند گردنيه موبايل چيه ؟ ميگه خيلي خوبه . فقط موقع شارژ چند ساعتي آدمو علاف ميکنه
جوک۵: خروسه به مرغه ميگه يه نوك ميدي؟ مرغه با عشوه و ناز ميگه نه. خروسه ميگه:به درك با خودكار مينويسم!!!!!!
جوک۶: به يكي ميكن دنيا را داشتى چكارميكردى؟ ميگه ميفروشمش ميرم خارج.
جوک۷: زن خوب برای ازدواج باید2خصلت داشته باشه :
1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه.
2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باش.
جوک۸: دو تا لرداشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن
یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان
منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش
من یکی دیگه دارم.
جوک۹: ترکه میره مسجد . وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست، میگه 4 حالت داره:
1 - نیومدم.
2 - بدون کفش اومدم ؟؟
3 - اومدمو رفتم ؟
4- بعداّ میام ؟؟
اینم آخریش : مدل زن شما مشابه کدام نرم افزاروسخت افزارکامپیوتر
زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش ميمونه، تا ابد!
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!
زن مدل ويندوز: همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه!
زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره!
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!
زن مدل مولتيمديا: کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سيدي درايو: هي تندتر و تندتر ميشه!
زن مدل ايميل: از هر دهتا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده!
زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه،
خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين،
يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدي
شب یلدا خوشی داشته باشید.
مردی نشست و ساعتها تلاش پروانه را برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله تماشا کرد. آنگاه تلاش پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمیتواند به تلاشش ادامه دهد. آن مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.
پروانه به راحتی از پیله خارج شد, اما جثه هایش ظریف و بالهایش چروکیده بودند. مرد به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت بالهای پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت نماید.
اما چنین نشد!
در واقع ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند. آن مرد مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از ان سوراخ ریز را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله ان مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تلاش و تقلا نیاز داریم.
اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم, فلج میشدیم, به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.
من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل کردن به من داد.
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد تا آنها را از میان بردارم.
پس نترس, با مشکلات مبارزه کن و بدان که تو میتوانی بر آنها غلبه کنی زیرا هر آنچه بخواهی خداوند به تو خواهد داد
زیباست شما هم بخوانید.
ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند .
پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد .آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود. ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم .آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم .
مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست. به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم.
او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد .آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد .وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما تا امشب منتظر بمانند .ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود .
دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسِده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم .
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري
بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم .وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.
وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم .
چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم . کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد .
يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود:
نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت!
و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم .
در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست .زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.